Butterfly garden
برای نگهداری پروانه ها محیط اونجا گرمتر از فضای بیرون بودش ...
ماهی....پیش پیش...آخه من به ماهی به جای فیش می گم پیش.![]()
اینا هم پروانه های خشک شده هستش...
وای خدا خسته شدم یه کمی استراحت کنم...![]()
برای نگهداری پروانه ها محیط اونجا گرمتر از فضای بیرون بودش ...
ماهی....پیش پیش...آخه من به ماهی به جای فیش می گم پیش.![]()
اینا هم پروانه های خشک شده هستش...
وای خدا خسته شدم یه کمی استراحت کنم...![]()
نازی...نازی...آهو کوچولو...![]()
اینجا هم پایین باتو کیو (غار باتو) هستش. این غار که حدود ۳۰۰ پله داره تا بالا...من حدود نصفه پله هاش رو خودم به تنهایی رفتم (شیر زن
). این پرنده ها هم پایین غار بودن و من کلی باهاشون بازی کردم البته یه کمی هم فراریشون می دادم...![]()
اینجایی که اومدیم پایین خونمون یه زمین بازی و سالن بازی داره که من هر روز یا یه روز در میون حتما می رم اونجا برای بازی. برگشتنی هم همیشه باگریه و زاری بر می گردم.
اگه بچه ها باشن باهاشون بازی می کنم . مامانی می گه اوایل چون همیشه تو خونه تنها بودم و تنهایی بازی می کردم فکر می کردم همه چی باید برای من باشه مثلا وقتی می رفتم سالن بازی اگه بچه ای رو صندلی می نشست من می رفتم بلندش می کردم
فکر می کردم همه چی مال منه ولی کم کم یاد دارم می گیرم که گروهی بازی کنم البته مامانی و بابایی می گن که دارم یه پیشرفتهایی می کنم...![]()
اینجا هم تو یه مراسمی که از طرف شرکت دعوت بودیم من تو فشن کید نفر اول شدم یه جایزه هم گرفتم . نمی دونم چطور شد همه از من خوششون اومد و هر کی من رو می دید می گفت خیلی با نمکم. البته به قول مامانی و بابایی اون روز خیلی خوش اخلاق بودم . اگه اون روز از اون شاهکارهای همیشگیم که خودمو می کوبم زمین تا حرفامو به کرسی بنشونم نشون می دادم حتما از آخر اول می شدم.
خلاصه اینکه اون روز من می خواستم یه جایزه بگیرم آدم باید وقت شناس باشه دیگه...![]()
![]()